خالی تر از احساس
بیخودتر از خویشم
چون نای نی هر دم
آهی به دل دارم
خالی تر از هیچ و
احساس من مرده است
گویی که هیچکس را جز غم نمی بینم
در کوی من ای مهر
خورشید گرما بخش
بگذر دمی، یکبار
آندم که دل خسته م
دست خدا را تو ،روی سرم بگذار
در آب دز شاید
اینک خدا میگفت
غم ها نمیماندچون من نگهبانم
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور